سلام
من نوشتنم زیاد خوب نیست ولی دیگه تا حدی هستم که بخوام حرفای دلمو بگم اونم نه به صورت خیلی خوب فقط در حد بیان دلتنگی هام اونم خیلی ساده.
بعضی وقتهایاد گذشته هات میفتی.خاطرات گذشته واست دوباره زنده میشه دلت میخواد کاش برگردی اون روزا ولی دستت بنده و جز این خاطره ها از گذشتتت هیچی نداری.بگذریم...
امروز واسه من اون وقتاست...
یاد کسی افتادم که خیلی دوستش دارم خیلی ...نمیدونم خیلی رو چه جور باید بنویسم که خیلی خونده بشه.دلتنگ روزای با هم بودنمونم با هم نبودنامون رفتنامون برگشتنامون خنده هامون گریه های بی بهانمون اون تا صبح بیدار موندنا یا اون وسط حرف زدنا خوابمون بردنامون و ...روزای خوبی بود...
سال قبل همچین موقه ای با هم بودیم ولی حالا نیستیم وقتی بهش فکر میکنم دلم میگیره چقد زود میشه آدمارو از دست داد چقد زود همه چی واست خاطره میشه
ولی خودمونیم هااااا خیلی دلتنگم...
تو تنهاییم میشینم فقط به گذشتم فکر میکنم ای کاش هنوز گذشته بود کاش این روزای بی هم بودن هیچوقت نمیومد.
یاد اون حرفه افتادم:
خدایا... یا خیلی برگرد عقب یا بزن بره جلو اینجای زندگی دلم خیلی گرفته...
نظرات شما عزیزان:
♥ پسرک♥ 
ساعت15:55---5 مرداد 1392
سلام دخمل تنها....
میگم چرا خط خطی هات انقد انقد قشنگن
|